عبد الله بن قدامة ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )
144
كتاب التوابين ( توبه كنندگان ) ( فارسى )
على بن محمد بن شقيق بلخى « 27 » نقل مىكند كه مىگفته است : پدربزرگ من شقيق با آنكه سيصد دهكده داشت همه آنها را پيشاپيش انفاق كرد و فرستاد ، آنچنانكه به هنگام مرگ كفن نداشت كه در آن كفن شود . او در جوانى براى بازرگانى به تركستان رفت و پيش قومى كه آنان را خلوخية « 28 » مىگويند و بتها را مىپرستند وارد شد ، و به بتخانه آنان رفت ، روحانى آنان سر و ريش خود را تراشيده و جامه سرخ ارغوانى پوشيده بود ، شقيق به او گفت : اين آيين كه تو بر آنى باطل است و اين بتها و ترا خالقى است كه آفريدگار همگان است و هيچ چيز مثل او نيست ، دنيا و آخرت از اوست بر همه كارى توانا و روزىدهنده همه چيز است . او به شقيق گفت : كردار تو موافق گفتار تو نيست ، شقيق گفت : چگونه دانستى ؟ گفت : مگر نگفتى كه ترا خالقى است بر همه كار توانا ، و حال آنكه در طلب روزى تا اينجا خود را به رنج انداختهاى ، اگر چنان است كه مىگويى همان كس كه اينجا به تو روزى مىدهد آنجا هم روزى تو را مىدهد و تحمل نكردن اين رنج هم به سود تو خواهد بود . شقيق مىگفته است : سبب پارسايى من سخن آن مرد ترك بود ، و برگشت و همه اموال خود را صدقه داد و به كسب دانش پرداخت . 68 - عبد اللّه بن مرزوق ابو سعد با اسناد خود روايت مىكند كه : عبد اللّه بن مرزوق « 29 » همراه مهدى عباسى و در زندگى فراخ و آسوده بود . روزى در مجلس لهو و سماع به بادهنوشى پرداخت و نماز ظهر و عصر و مغرب نگزارد و در هروقت نماز كنيزك سعادتمندش او را آگاه مىساخت - و اعتنا نمىكرد . چون هنگام نماز عشا فرارسيد كنيزك شراره آتشى آورد و بر پاى او نهاد ، عبد اللّه به خود آمد و پرسيد : اين چيست ؟ گفت : شرارهاى از آتش دنيا ، با آتش آخرت چه خواهى كرد ؟ عبد اللّه سخت بگريست و براى نماز
--> ( 27 ) . شقيق بن ابراهيم بلخى مقتول به سال 194 در جنگهاى مسلمانان در ماوراء النهر و از مشاهير صوفيه خراسان ؛ شرح حال او همراه همين داستان در حلية الاولياء ، ص 59 ، ج 8 آمده است . ( 28 ) . ظاهرا نسبت به خلوخ ، خلخ - خرلق - قرنع شهرى در تركستان كه ساكنان آن به زيبايى مشهورند ؛ به بخش اعلام فرهنگ فارسى مرحوم دكتر معين مراجعه فرماييد . ( 29 ) . شرح حال مختصرى از او در صفة الصفوه ابن جوزى ، ص 178 ، ج 2 ، چاپ حيدرآباد دكن ، 1355 ق آمده است .